ابن عربی نوشته مرحوم مهدی مهرافروز

امروز یکدفعه یاد مرحوم مهدی مهرافروز افتادم. یکی از داستان های کوتاهش دم دستم بود که در ادامه می تونید بخونیدش. اسم داستان ابن عربی است.

ابن عربی
در آن روزی که ابن عربی ٬ همان فیلسوفی که در جایی گفته بود :
زندگی خیالی بیش نیست ٬ بر پنجره ای گشوده ماه رویی سرخ مو
دیده بود به محله یهودی نشین اندلس رفت تا ابوالهول ساحر ٬ عالم
به علوم غریبه را ملاقات کند که اسطرلابی ریخته شده از طلای
گوساله سامری داشت . نام اسطرلاب ظاهر است . ابوالهول ۵۰۰
دینار زر گرفت و در رمل ها دید که ابن عربی آواره بیابان ها خواهد
خواهد شد ٬ بر خرابه ای از مصر گنجی عظیم خواهد یافت و کلاغان
دمشق چشمهایش را با منقار بیرون خواهند کشید در حالی که
جمله جامه هایش در گروی نصاری می فروشی است که دختری
سرخ مو دارد . ابن عربی به خانه بازگشت و بر حاشیه فصل آخر کتاب
تهافت الفلاسفه تالیف ابوحامد محمد غزالی نوشت : زندگی
خیال فریبنده ای بیش نیست .

یک دیدگاه در “ابن عربی نوشته مرحوم مهدی مهرافروز”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *