بایگانی دسته: نقد

اسکرام‌نامه

در سالهای اخیر استفاده از اسکرام (Scrum) به عنوان روشی چابک (Agile) برای توسعه نرم‌افزار رواج زیادی یافته. من هم مثل بسیاری از توسعه‌دهندگان در تیمهای چابک متعددی حضور داشته‌‌ام و شاهد پیاده‌سازی‌ها و تفاسیر خوب، بد و زشت مختلفی از اسکرام بوده‌ام.

دو سال پیش از من درخواست شد وظیفه پیاده‌سازی اسکرام را در یکی از تیمهای شرکت بر عهده بگیرم. در این دو سال منابع متعددی خواندم و با چالش‌های زیادی مواجه شدم. سعی می‌کنم در این یادداشت بخشی از تجاربی که به دست آورده‌ام و منابعی که در این راه به نظرم مفید بوده‌اند را به اشتراک بگذارم. 

آغاز

همه چیز خیلی عادی شروع شد. مثل همه روزهای قبل با عنوان “توسعه‌دهنده/محقق تکنیکی” به شرکت رفتم. آن روز با مدیر پروژه‌ جلسه مختصری داشتم. ایشان از من خواستند به علت پاره‌ای از مشکلات و درخواست اعضای تیم به سراغ اسکرام برویم. به علاوه، پیشنهاد دادند کتاب Essential Scrum: A practical guide to the most popular agile process اثر Kenneth Rubin را برای آشنایی هر چه بیشتر با اسکرام بخوانم. مدتها قبل از این روز، کتاب Agile اثر Bertrand Meyer را خوانده بودم (که باید اعتراف کنم منبعی بسیار کسالت آور اما در عین حال ارزشمند است). با پیش فرض کسالت آور بودن کتاب Rubin به مطالعه آن پرداختم. منبع بسیار خوبی بود و بر خلاف تصور من بسیار جذاب بود. این منبع دانش کافی برای آغاز پیاده سازی اسکرام را در اختیارم قرار داد. اما پیش از آغاز پیاده سازی سوالی برایم مطرح بود: چرا اعضای تیم درخواست استفاده از اسکرام را داده بودند؟

مصاحبه و مشخص شدن روند شکست کارها

برای پاسخ به این سوال که: “چرا اعضای تیم درخواست استفاده از اسکرام را داده بودند؟”؛ مصاحبه‌ای با آنها ترتیب دادم. هر چه باشد در کارشناسی ارشد مدتی را صرف یادگیری تفکر طراحی (Design Thinking) کرده بودم (برای آشنایی بیشتر با تفکر طراحی می‌توانید به این پست وبلاگ مراجعه کنید). مهمترین پیام تفکر طراحی همدلی (Empathy) و حل مشکل واقعی کاربران یک سیستم است. در این مصاحبه نکات خوبی از مشکلات تیم به دست آوردم:

  • افراد دوست داشتند تصویر کلی آنچه در حال اتفاق افتادن است را در اختیار داشته باشند
  • اعضای تیم دوست داشتند با هم تعاملات بیشتری داشته باشند (تیم‌تر باشند)
  • آنها دوست داشتند در بازه‌های زمانی مشخصی که کوتاه‌تر از چند ماه است بازخورد کارهایشان را از مشتری‌ها/ذی‌نفعان دریافت کنند
  • افراد دوست داشتند مکانیزمی در اختیار داشته باشند تا مشکلاتشان را در بازه‌های زمانی مشخص به گوش بقیه برسانند
  • و …

نتیجه مصاحبه مرا تا حدی قانع کرد که اسکرام ممکن است بتواند بعضی از این مشکلات را حل کند.

بعد از مصاحبه سراغ پیاده‌سازی اسکرام رفتم. برای آنکه مفاهیم کتاب Rubin را فراموش نکنم یک MindMap از کتاب تهیه کردم تا هر وقت با ابهامی مواجه می‌شوم به آن رجوع کنم.

برای پیاده سازی اولیه لازم بود روند شکستن پروژه و چگونگی مستندسازی نیازمندی‌ها را مشخص کنم. اسکرام استاندارد مشخصی برای مستندسازی نیازمندیها ندارد. در اکثر منابع از جمله Rubin پیشنهاد شده از User Story ها بدین منظور استفاده شود. برای اینکه با User Storyها آشنا شوم به منبع دیگری مراجعه کردم: User Stories Applied اثر Mike Cohn. نویسنده در این کتاب به خوبی نحوه استفاده از User Storyها را شرح می دهد. در ادامه ساختاری چهار سطحی برای شکستن پروژه‌ها طراحی کردم. در این ساختار هر پروژه به مجموعه‌ای اپیک (Epic) می‌شکند. هر اپیک که خود یک User Story درشت‌دانه است به مجموعه‌ای Story ریزدانه‌تر شکسته می‌شود. هر Story باید به اندازه‌ای باشد که در یک اسپرینت قابل انجام است. در ادامه، هر Story برای پیاده سازی به مجموعه‌ای Task شکسته می شود.

اما اپیک‌ها، استوری‌ها و تسکها را چگونه باید تخمین زد؟ برای یافتن پاسخ این سوال مجبور شدم دو منبع دیگر را هم بخوانم. یکی کتاب Agile Estimating and Planning اثر Mike Cohn و دیگری کتاب Return on Software اثر Steve Tockey. با خواندن این دو کتاب با اصول و روش‌های تخمین کارها به خوبی آشنا شدم. در ادامه، برای تخمین اپیک‌ها T-Shirt Size، استوری‌ها Story Points و تسک‌ها ساعت ایده آل را برگزیدم.

باید اعتراف کنم تخمین (Estimation) کارها با این واحدها عموما برای توسعه‌دهندگان فرایندی دشوار و گاها مبهم است. این ابهام در ذات هر تخمینی نفهته است (به علت رابطه بین دانش و احتمال) و با ماهیت ذهن انسان (به خصوص توسعه دهندگان) که دوست دارند در هر پدیده‌ای الگویی ببیند و به طور دقیق آینده را پیش‌بینی کنند در تضاد است. این تضاد آزاردهنده است و امان از ذهن که حیله‌های بی‌نظیری برای گریز از آنچه آزارش می‌دهد در آستین دارد. در دو منبع فوق تئوری تخمین‌ زدن به میزان خوبی تشریح شده اما استفاده از آنها در عمل به طور کلی با آنچه ممکن است بیندیشید تفاوت دارد. تقابل این تئوری‌ها و عمل مرا به یاد این جمله می‌اندازد: عمل همیشه به تئوری می‌خندد (یادم نیست این سخن از کدام فیلسوف است).

فلسفه اسکرام برای انجام کارها

پیش از ادامه شاید بد نباشد نگاه فلسفی اسکرام به چگونگی انجام کارها را کمی تشریح کنم. این بررسی، چرایی این همه جلسه و تخمین و … را روشن‌تر می‌کند. به طور کلی اسکرام فرض می‌کند توسعه نرم‌افزار فرآیندی غیر قابل پیش‌بینی است (بررسی میزان صحت این فرض از حوصله این یادداشت خارج است). این غیرقابل پیش‌بینی بودن باعث می‌شود آموزه‌های روش‌هایی مثل روش آبشاری (Waterfall model)، که سعی می‌کنند در ابتدای پروژه کارها را به صورت دقیق بشکنند و تخمینی برای آنها ارائه دهند، در توسعه نرم‌افزار بی‌فایده شود. در عوض اسکرام سعی می‌کند برای انجام کارها روشی مشابه الگوریتم گرادیان کاهشی (Gradient Descent) برگزیند (برای اطلاعات بیشتر درباره این الگوریتم می‌توانید به این کتاب رایگانی که درباره شبکه‌های عصبی ترجمه کرده‌ام مراجعه کنید).

اجازه دهید با مثالی روش اسکرام را توضیح دهم. فرض کنید بالای تپه‌ای هستید. هوا تاریک است و فقط چند متر جلوتر را می‌بینید. می‌خواهید از تپه پایین بیایید؛ چه می‌کنید؟ هدفتان مشخص است: پایین آمدن. به علاوه، به طور کلی می‌دانید برای پایین آمدن از تپه باید به سمت سراشیبی حرکت کنید. درنتیجه، به مرور با انتخاب سراشیبی‌های اطرافتان پایین می‌آیید. در طول مسیر باید توقف‌هایی هم داشته باشید و وضعیتتان را ارزیابی کنید. شاید مسیر را اشتباه آمده‌اید و مجبور شوید برگردید و تغییر مسیر دهید.

اسکرام هم دقیقا از همین روش بهره می‌برد: پروژه‌ای با چشم‌انداز (هدف) مشخص داریم؛ این چشم انداز را به مجموعه‌ای نیازمندی درشت دانه (برای مثال اپیک) تقسیم می‌کنیم. با افزایش دانشمان از پروژه و با اولویت بندی کارها طبق نیازهای مشتری این نیازمندیهای درشت دانه را به نیازمندیهای ساده تر می‌شکنیم. هر اسپرینت بخشی از این نیازمندیهای ریزدانه را انجام می‌دهیم (قدمهای کوچک در جهت سراشیبی یا رسیدن به هدف). سپس بررسی می‌کنیم آیا در جهت درستی در حال حرکت هستیم یا خیر؟ در صورت لزوم تغییر مسیر می‌دهیم (ارزیابی وضعیت). هر یک از این مراحل را می‌توان به یکی از رویدادهای اسکرام نگاشت کرد.

البته تئوری‌ها و مطالعات فراوانی پشت این روش ساده نهفته است. برای اطلاعات بیشتر در این باره می‌توانید از این پست وبلاگ شروع کنید.

توجه داشته باشید اسکرام برای هر پروژه‌ای مناسب نیست. برای اطلاعات بیشتر می‌توانید به کتاب Rubin و منابع مربوط به چهارچوب Cynefin مراجعه کنید. هرچند گاهی منابع مربوط به چهارچوب Cynefin هم آنقدر شفاف نیستند …

جلسات اسکرام و چالشهای آنها

طبق آنچه در منابع مختلف خواندم‌ اسکرام چند جلسه اصلی دارد:

  • جلسات پلنینگ (Planning): هدف این جلسات برنامه ریزی برای کارهایی است که در طول اسپرینت انجام می‌شود
  • جلسات روزانه (Daily): هر روز جلسه‌ای با عنوان Daily Standup برگزار می‌شود. در این جلسات اعضای تیم درباره کارهایی که باید در آن روز انجام شود با هم هماهنگ می‌شوند
  • جلسات بازبینی (Review): در انتهای هر اسپرینت یک جلسه بازبینی برگزار می‌شود. در این جلسات کارهای انجام شده در طول اسپرینت برای ذی‌نفعان اصطلاحا دمو می‌شود و تیم توسعه بازخوردهای مربوطه را دریافت می‌کند. به علاوه، اگر نیازی به تغییر جهت انجام کارها باشد در این جلسات بحث و گفتگویی شکل می‌گیرد
  • جلسات رترو (Retrospective): در انتهای هر اسپرینت یک جلسه رترو برگزار می‌شود. در طول این جلسه اعضای تیم به بررسی اسپرینت قبل و مشکلاتی که حین انجام کارها با آن مواجه شدند می‌پردازند و سعی می‌کنند راهکارهایی برای حل برخی از این مشکلات در اسپرینت‌های آینده بیابند. در نتیجه، جلسات رترو مکانیزمی برای اصلاح فرآیند انجام کارها در اختیار اعضای تیم قرار می‌دهد

توجه داشته باشید که اسکرام دو مکانیزم اصلاح دارد: یکی برای بهینه سازی و اصلاح خروجی کار (جلسات بازبینی) و دیگری برای بهینه‌سازی فرآیند رسیدن به هدف.

توضیحات فوق را در هر کتاب یا منبع اسکرامی میتوانید بیابید. اما چیزی که در اکثر این منابع به درستی مشخص نیست نحوه اجرای این جلسات است! برای مثال، ممکن است ایده برگزاری جلسات روزانه به نظر جذاب بیاید. اما وقتی سعی می‌کنید افراد را گرد هم آورید با مشکلات متعددی در این باب مواجه خواهید شد (به خصوص در دورکاری). در این باره هر کسی نظری دارد و نظر هیچ کس هم وحی منزل نیست. به طور کلی می توانید جلسات روزانه را به سه روش برگزار کنید:

  • همگام و حضوری: همه در یک ساعت مشخص به صورت حضوری در مکانی مشخص برای برگزاری جلسه حاضر می‌شوند
  • همگام و آنلاین: همه در یک ساعت مشخص در یک ابزار چت صوتی/تصویری برای برگزاری جلسات حاضر می‌شوند
  • ناهمگام: در این روش همه در یک ساعت مشخص برای جلسه حاضر نمی‌شوند. بلکه هر کسی در ساعت متفاوتی مطالب خویش را در یک سیستم چت می‌نویسد

برای اطلاعات بیشتر درباره روش‌های همگام و غیرهمگام می‌توانید به این مقاله مراجعه کنید.

برگزاری جلسات پلنینگ و بازبینی هم چالش‌هایی دارد (ممکن است در آینده در یک پست جداگانه به آنها بپردازم). اما، برگزاری آنها آنقدرها هم دشوار نیست. در این میان، گنگ ترین جلسه،  جلسه رترو است. هیچ یک از منابعی که خواندم به درستی به بررسی ساختار این جلسات نمی‌پردازند. به علاوه، طبق آنچه فهمیده بودم این جلسه اهمیت زیادی داشت. در نتیجه، کتاب Agile Retrospectives اثر Derby و سایرین را خواندم. با خواندن این کتاب با ساختار جلسات رترو به خوبی آشنا شدم و توانستم فرآیند آن را درک کنم.

تئوری و عمل

تا اینجا منابع بسیاری خوانده بودم و می‌توانستم با آنچه می‌دانم اسکرام را به خوبی پیاده‌سازی کنم. در نتیجه، کار را شروع کردم و شدم اسکرام مستر تیم. در پیاده سازی و اجرای فرآیند مشکل خاصی نداشتم اما با شروع کار متوجه خلاء بزرگی در دانش خود شدم که در هیچ یک از منابع (به جز کتاب Derby و سایرین درباره جلسات رترو) به آن اشاره‌ای نشده است: نحوه تعامل با افراد بدرفتار! سخت ترین و حساس ترین قسمت کار هم همین جاست.

اسکرام اولین تجربه مدیریتی من نبود اما تعریف نقش اسکرام مستر و اختیارات آن تفاوت محسوسی با نقشی مثل مدیر فنی دارد. در نتیجه، ساختار و پویایی قدرت در اسکرام بسیار متفاوت است. به علاوه، اسکرام تاکید زیادی بر تیم دارد. تیم نسبت به استرس و بدرفتاری موجودی بسیار حساس است. در نتیجه، تصمیماتی که درباره برخورد با افراد بدرفتار می‌گیرید ممکن است در اسکرام عواقب متفاوتی داشته باشد …

متاسفانه در ادبیات اسکرام راهکار خاصی برای تعامل با “افراد بدرفتار” وجود ندارد. اسکرام فرض می‌کند همه اعضای تیم مطیع هستند و کاری بر خلاف هدف تیم، و سازمان انجام نمی‌دهند. در اندک مواردی که اشاره‌ای به نحوه تعامل با افراد بدرفتار شده است هم راهکار به سیب گندیده (Bad Apple) خواندن آنها، تذکر و نهایتا اخراجشان ختم می‌شود. برای مدتی این سوالات ذهن مرا به شدت مشغول کرده بود:

  • با افراد بدرفتار چه باید کرد؟
  • آیا تنها راهکار طرد فرد از گروه و سازمان است؟ اگر چنین نیست تا چه مدت باید با افراد بدرفتار مدارا کرد؟
  • آیا چنین تصمیمی (که مسلما خارج از وظایف اسکرام مستر است اما وی هم در آن نقش دارد) اخلاقی است؟
  • پس کسانی که نمی‌توانند در چهارچوبی مثل اسکرام کار کنند چه؟

برای پاسخ این سوالات به فیلدهای مطالعاتی متعددی از جمله فلسفه اخلاق، نظریه تصمیم‌ (Decision Theory) و روان شناسی مراجعه کردم. البته از قبل هم در برخی از این زمینه‌ها مطالعات قابل توجهی داشتم. این سوالات مرا بر آن داشت به طور خاص در این منابع دنبال پاسخ باشم. برخی از کتبی که در این راستا خواندم عبارتند از کتاب Exploring Ethics اثر Steven Cahn، برخی از کتب اروین یالوم و کتاب An introduction to decision theory اثر Martin Peterson. مسلما خواندن این کتب خالی از لطف نبودند اما پاسخ خاصی هم در اختیارم قرار ندادند.

گاهی به عنوان اسکرام مستر باید تصمیماتی بگیرید که صورت آنها بی شباهت به مسئله تراموا (Trolley Problem) نیست. در این میان نظریه تصمیم هم کمک زیادی نمی‌کند زیرا عقلانیت (Rationality) یک تصمیم در موقعیتی خاص به هدفتان بستگی دارد (به این ویژگی اصطلاحا Instrumental Rationality می‌گویند). طبق تعاریف اقتصادی هدف کارکنان یک سازمان باید در راستای اهداف آن سازمان یعنی رسیدن به ماکزیمم سود (و کاهش هزینه) باشد. در نتیجه، ممکن است طبق هدف سازمان و تحلیل‌های نظریه تصمیم به نتیجه‌ای برسید که در راستای هدف سازمان عقلانی است اما اخلاقی نیست و شما را راضی نمی‌کند…

در نهایت باید بگویم (با دانش فعلی‌ام) عموما مسائل انسانی راه حل ریاضی ندارند و همان طور که در این پست به صورت مفصل شرح داده ام راه حلهای این مسائل همه را راضی نخواهد کرد.

نقاط ضعف اسکرام

اسکرام نقاط ضعف متعددی دارد. این نقاط ضعف بدین معنی نیستند که اسکرام فرآیند بدی است. هر ابزاری مزایا و معایبی دارد. در ادامه برخی از آنها را آورده‌ام:

  • این روش فرض می‌کند افراد به کار تیمی علاقه دارند (طبق مشاهدات من خیلی وقتها چنین نیست!)
  • در اسکرام فرض شده شما تیمی از افراد متخصص دارید. پیدا کردن متخصص در حال حاضر در کشورهای پیشرفته هم با چالش‌هایی رو به رو است
  • اساسی ترین نقطه ضعف اسکرام از نظر من خود تیم است. تیم ماهیتی بسیار شکننده دارد. حتی تاکمن (Tuckman) هم در مقاله خود به این مسئله اشاراتی دارد
  • نگاه اسکرام به برنامه‌نویس‌ها در نهایت به یک دیدگاه تیلوریستی منتهی خواهد شد (به خصوص با تجمیع روشهایی مثل تفکر طراحی با اسکرام). شرح کامل این مشکل را می‌توانید در این مقاله بخوانید
  • جلسات متعدد اسکرام عموما برای افراد خسته‌کننده است (هرچند برگزاری این جلسات لازم است)
  • برای استفاده از اسکرام نیاز به آموزش نسبتا طولانی به افراد تیم وجود دارد
  • از نظر من فرض تعهد اعضای تیم به انجام کارها در موقعیت‌های زیادی قابل قبول نیست
  • روش‌های اجایل مجموعه‌ای Technical Practice دارند که اگر به درستی در کدنویسی استفاده نشوند خروجی‌های عجیب و غریبی به شما خواهند داد. یادگیری این Technical Practiceها توسط اعضای تیم زمان‌بر است
  • برای پیاده‌سازی اسکرام منبع جامعی وجود ندارد و باید اطلاعات لازم را مانند تکه‌های یک پازل از منابع مختلف و پراکنده‌ گرد هم آورید (هرچند بعضی این را نقطه قوت اسکرام می‌دانند)
  • رعایت نظم در اسکرام اهمیت بسیار زیادی دارد. بی‌نظمی یکی از اعضا می‌تواند ضربات قابل توجهی به فرآیند وارد آورد
  • اسکرام کسانی که روحیه کار تیمی ندارند را به کلی کنار میگذارد

نقض هر یک از این مفروضات شما را با مشکلات متعددی مواجه خواهد ساخت…

نتیجه‌گیری

در نهایت باید بگویم اسکرام چاره همه مشکلات نیست. اما راه حل‌های معقولی برای برخی از آنها فراهم می‌آورد. هرچند این راه حل ها هزینه‌هایی هم دارند. برای استفاده از این روش باید صبور و مشتاق به یادگیری باشید. باید بیش از هر حسی، حس همدلی با اعضای تیمتان را تقویت کنید. چون تنها راه کنار هم ماندن در روزهای سخت همین حس همدلی و همدوستی است.

در نهایت امیدوارم این یادداشت برایتان مفید باشد.

برای آگاهی از پست های بعدی می توانید در کانال تلگرام وبلاگ عضو شوید.
برای عضویت در کانال وبلاگ اینجا کلیک کنید

 

 

NNT چیست؟

 برای آگاهی از اینکه پزشکی مدرن چقدر می تواند به بیماران کمک کند راهی وجود دارد. این راه، یک مفهوم آماری بسیار ساده به نام «عدد مورد نیاز برای درمان» (Number Needed to Treat) یا به اختصار NNT است. NNT معیاری برای میزان تاثیر دارو، یا درمان ارائه می دهد. این معیار، تعداد بیمارانی که باید درمان شوند تا، یک نفر تحت تاثیر قرار گیرد را تخمین می زند. NNT یک مفهوم آماری، اما شهودی است. همان طور که می دانید، همه افراد از مداخله پزشک یا استفاده از دارو سود نمی برند – برخی درمان می شوند، برخی هیچ نتیجه ای نمی گیرند، و برخی دیگر به علت درمان دچار آسیب می شوند. NNT تعداد افراد موجود در هر گروه را مشخص می کند.

برای مثال، درمانی خیالی برای حمله قلبی به نام «ضد-حمله» را در نظر بگیرید. برای بررسی میزان تاثیر این درمان، بیماران را به دو گروه تقسیم می کنیم «گروه درمان»، و «گروه شبه دارو». «گروه درمان» را در معرض «ضد-حمله» قرار می دهیم، و به اعضای «گروه شبه دارو» هیچ دارویی نمی دهیم. فرض کنید ۷۵ درصد بیماران «گروه درمان» که «ضد-حمله» را استفاده می کنند زنده مانده، و ۲۵ درصد آنها میمیرند. در گروه «شبه دارو» ۷۵ درصد بیماران میمیرند، و ۲۵ درصد آنها زنده می مانند. همان طور که مشاهده می کنید داروی «ضد-حمله» بسیار موثر است و می تواند نرخ مرگ و میر را به میزان قابل توجهی کاهش دهد. با این حال، ۲۵ درصد بیماران گروه «شبه دارو» که هیچ دارویی دریافت نمی کنند زنده مانده، و ۲۵ درصد اعضای «گروه درمان» هم با وجود استفاده از دارو میمیرند. به طور کلی، درمان «ضد-حمله» هیچ تاثیری بر ۵۰ درصد بیماران ندارد. در مقابل ۵۰ درصد بیمارانی که از این راه درمانی استفاده می کنند هم بهبود می یابند.
نکته قابل توجه، این است که در اکثر داروها و درمان ها، نمی دانیم آیا درمان به افراد کمک کرده، هیچ تاثیری بر آنها نداشته، یا باعث آسیب به آنها شده است. اگر بخواهیم حساب کنیم چند نفر باید تحت درمان «ضد-حمله» قرار گیرند تا یک نفر درمان شود این عدد ۲ نفر است (زیرا این دارو تنها ۵۰ درصد بیماران را بهبود می دهد). به عبارت دیگر، NNT درمان «ضد-حمله» برابر با ۲ است.
توجه داشته باشید در بسیاری از درمان ها نرخ میزان تاثیر درمان بسیار کمتر از ۵۰ درصد است. برای مثال، ممکن است NNT درمانی خاص ۵۰ باشد. یعنی تنها دو درصد بیمارانی که تحت این درمان قرار میگیرند از آن بهره می برند. در این حالت برای درمان یک نفر ۵۰ بیمار باید تحت درمان قرار بگیرند. مسلما، از میان این ۵۰ بیمار عده ای دچار عوارض آن خواهند شد.از این رو، بهتر است موقع استفاده از دارو، یا درمانی خاص NNT، و عوارض آن را مد نظر قرار دهید.

منبع: http://www.thennt.com/thennt-explained

برای آگاهی از پست های بعدی می توانید در کانال تلگرام وبلاگ عضو شوید.
برای عضویت در کانال وبلاگ اینجا کلیک کنید

تئوری توطئه ۲

سال ۱۳۹۴ مطلبی درباره تئوری توطئه نوشتم. پیشنهاد می کنم قبل از مطالعه این مطلب حتما مطالعه کنید:

مطالعه مستند ظهور و تئوری توطئه

این روز ها آقای سید محمد حسینی مجری سابق و مشهور صدا و سیما و شخصی که خود را دکتر آزمایش می نامد، مجددا با طرح مباحثی مشابه مستند ظهور در شبکه های اجتماعی جوانان بسیاری را جذب کرده اند و با استناد به این موارد و وعده حضور آدم های فضایی سعی در ایجاد قیام و آشوب در جامعه را دارند. بیشتر موارد ارائه شده توسط این آقایان تغییر یافته و برگرفته از منابعی مانند موارد زیر است:

این آقایان مطالب چنین تئوری های توطئه ای را با گفته های اشخاصی مثل شاه نعمت الله ولی که اشعاری پیش گویانه و مشابه نوستراداموس دارد ترکیب کرده و معجونی عجیب ساخته اند!

واقعا نمی دانم:

  • برای ساخت چنین تئوری هایی چقدر زمان و پول هزینه شده است؟
  • هدف از ساخت آنها چیست؟
  • آیا سازندگان خود به آنها باور دارند؟ یا از این تئوری ها برای سودجویی از افراد یا ارائه تفاسیری جدید از وقایع جهان استفاده می کنند.

اما نباید از آنها به عنوان وسیله ای برای سودجویی از افراد یا ایجاد آشوب در جامعه استفاده شود. باید موقع طرح آنها به افراد آگاهی داده شود که این تئوری ها صحت ندارند و تنها حاصل تخیل مولف و سازنده هستند. هیچ جامعه علمی این تئوری ها را تصدیق نمی کند و برخی از آنها مدت ها است با روش های مختلف تست و رد شده اند. عموما موقع مشاهده چنین نظریه هایی به یاد جمله مشهور انیشتین می افتم:

دو چیز را پایانی نیست: یکی جهان هستی و دیگری حماقت انسان

 

برای آگاهی از پست های بعدی می توانید در کانال تلگرام وبلاگ عضو شوید.
برای عضویت در کانال وبلاگ اینجا کلیک کنید

آیا هر حقیقتی را باید گفت؟

quote-out-of-context

هر حقیقتی را نباید گفت! این جمله را دیروز یکی از دوستان به عنوان دفاعیه (یا هر عنوان دیگری) در جلسه مطرح کرد. و از آنجا که جمع کثیری از گویشوران زبان فارسی عاشق جملات زیبا هستند از آن تبعیت کردند. اما آیا هر حقیقتی را نباید گفت؟
برای پاسخ به این سوال، ابتدا باید گروهی از مغالطه های منطقی را بررسی کنیم. به این گروه اصطلاحا مغالطه های نقل قول خارج از بافت (Out of context quoting) گفته می شود. نقل قول خارج از بافت مغالطه ای غیر رسمی (غیر صوری) و نوعی نسبت دادن غلط است که در آن، متنی از بافتش جدا می شود به طوریکه معنای اصلی آن (معنای مورد نظر نویسنده) مخدوش شود. عموما این مغالطه به عمد استفاده می شود یعنی گوینده کاملا از مغالطه آگاه است. البته استفاده غیرعمد هم ممکن است به خصوص اگر گوینده در فهم معنای جمله دچار سوء تفاهم شده باشد.
مغالطه های نقل قول خارج از بافت عموما دو صورت کلی دارند:

  1. حالت اول بیشتر در محافل سیاسی استفاده می شود و در آن رقیب یک سیاستمدار سخنان دیگری را خارج از بافت نقل می کند
  2. حالت دوم نوعی نسبت دادن غلط است و در آن گوینده از شخصی معتبر سخنی نقل می کند (بیرون از بافت آن سخن) و از آن به عنوان گواهی بر حقانیت خود استفاده می کند

وقتی در مورد اشتباه کسی شواهد مستقیم وجود دارد (قدرتمندترین و محکمه پسند ترین نوع شواهد) آنگاه چرا هر حقیقتی را نباید گفت؟ آیا بافت این جمله چنین است یا منظور نویسنده چیز دیگری بوده. به نظرم حقایق را باید گفت و پذیرفت. شانه خالی کردن از بیان حقایق با مغالطه نقل قول خارج از بافت به بهانه سیاست (و با ساده لوح فرض کردن دیگران که خود مغالطه ای دیگر است) ممکن است تا مدت ها ما را به سمت جلو حرکت دهد اما هیچ چیز همیشگی نیست. حتی پس از تاریکترین شب ها هم خورشید طلوع می کند…

اثر راشومون و روش های مدیریت چابک (اجایل)

rashomon-effect

دیروز به درخواست “مدیران” ارائه ای بسیار مقدماتی در مورد روش های چابک در مدیریت نرم افزار به تیم توسعه نرم افزار داشتم! در زمان ارائه به نظر می رسید نظر حضار مختلف در مورد روش های چابک نوعی اثر راشومون است- اثر راشومون حالتی را توصیف می کند که در آن برداشت افراد از، مشاهده ای یکسان، متفاوت است- و هر کسی با شنیده های جسته و گریخته نظری در مورد این روش ها دارد. در واقع بیشتر حضار تعریف و آگاهی درستی از این امر نداشتند. این آگاهی نصفه و نیمه بسیار مشکل ساز است و می تواند باعث ضایع شدن حق کارکنان شود. اما چطور؟
برای مثال یکی از ارزش های اصلی روش های چابک کاهش نقش مدیر به عنوان قدرت مرکزی (دیکتاتور) و توزیع آن بین اعضای تیم و تاکید بر نقش مدیر به عنوان رهبر تیم (نقش واقعی مدیریت) است نه تعیین کننده سرنوشت اعضا. متاسفانه بسیاری و شاید حتی خود من اگر سرنوشت گروهی را به دست بگیریم فکر می کنیم بهترین تصمیم گیرنده ایم و هیچ گاه سعی در یادگیری نداریم چون بهترین تصمیم گیرنده و دانای کل نیاز به یادگیری ندارد. حال اگر افراد از اصول سازمانی روش های چابک اطلاعی نداشته باشند و فقط روی روش های تکنیکی تمرکز کنند ممکن است قربانی سوء استفاده شوند. اما اگر دیدگاهشان را به هم نزدیک کنند و هم صدا و هم کلام شوند می توانند بر مشکلات این چنینی پیروز شوند.
در این ۱۰ سالی که در صنعت آی تی ایران مشغول به کار هستم مشاهدات گاها عجیب و تلخی داشتم و در سازمان های مختلف با افراد گوناگونی مواجه شدم. مشاهداتی که برای بنده مشاهده کننده گاها ناخوشایند، عجیب و غیرقابل باور بوده.از کارکنان و شرکت های خوب این صنعت گرفته تا شرکت هایی با سیاست های شبیه به زندان و شارلاتان هایی که برای مقام یا دریافتی بیشتر دست به هر کاری می زنند(واقعا هر کاری!!!). از تیم های کوچک اما موفق تا تیم های بزرگ اما ناموفق. جا دارد از مصاحبه های عجیب و غریب برخی شرکت ها هم یاد کنم. مصاحبه هایی توسط افرادی بیسواد و بدون آگاهی برای بزرگ جلوه دادن کارهای شرکتی پوشالی که وقتی وارد آن می شوید میبینید کار خاصی در آنها انجام نمی شود.
متاسفانه بسیاری از مشکلات تیم های نرم افزاری و شاید هر تیم تولیدی دیگری از کارکنان فنی نیست بلکه به دلیل مدیریت اشتباه و ناآگاهی های مدیران ماست. این امر زمانی بروز می کند که بسیاری از تیم های نرم افزاری ما اصول تکنیکی روش های چابک را رعایت می کنند اما خبری از رعایت صحیح اصول سازمانی نیست! هر چند اصول روش های چابک وحی منزل نیستند و نیازمندی بر رعایت تمامی آنها نیست اما در بسیاری از مشاهدات من اصول سازمانی به درستی رعایت نمی شوند و حق افراد زیر پا گذاشته می شود.

ژورنالیسم نقلی!

Failure

در این چند روز برخی از دوستان و خویش آوندان در مورد شناخت کارهای فردی که در تلوزیون مصاحبه کرده بود از بنده سوال کردند. من شناختی از شخص مذکور نداشتم و طبق عادت برای کسب اطلاعات بیشتر به جستجو در اینترنت پرداختم. در زمان جستجو با اخبار ضد و نقیضی در مورد کارهایی که ادعای انجام آنها بوسیله فرد شده مواجه شدم. مثلا در یک خبر ذکر شده بود که ادعاهای مطرح شده کذب است و در دیگری آمده بود که این طور نیست. جالب اینجاست که هیچ یک از خبرها منبع درستی نداشتند و صرفا سخنان عده ای رو نقل کرده بودند.
در دایره لغوی ژورنالیسم به این نوع اطلاع رسانی اصطلاحا “He said, she said journalism” گفته می شود که من آن را به ژورنالیسم نقلی ترجمه می کنم. در این نوع گزارش ها مخاطب نمی تواند نتیجه خاصی از اخبار ارائه شده بگیرد چون خبرنگار فقط نظرات دو شخص مختلف را نقل می کند و هیچ گونه شواهدی مبنی بر صحت اطلاعات ارائه شده هیچ کدام از طرفین ارائه نمی دهد. این نوع ارائه خبر در محافل ژورنالیستی در بهترین حالت نامناسب است. هدف ژورنالیسم طبق تعریف آن ارائه اخبار تایید شده بوسیله منبعی مستقل است. یعنی یک شخص یا گروه مستقل باید اطلاعات نقل شده را از نظر صحت مورد بررسی قرار دهند نه اینکه صرفا داستان گرگ و شنگول و منگول را از زبان هر دو طرف نقل کنند. توجه داشته باشید بسیاری از اخبار و مناظره هایی که امروزه در رسانه ها مشاهده می کنید از این نوع است! دو فرد روبروی هم نشسته و در بسیاری مواقع مشتی تحمت و بد و بیراه به هم می گویند و هیچ مدرکی هم ارائه نمی دهند. در این میان مخاطب نمی تواند قضاوت صحیحی داشته باشد و بسیاری سخنان فرد چرب زبان تر را می پذیرند.
امیدوارم مدیران رسانه ها و روزنامه ها و مجلات کمی بیشتر نسبت به اخباری که در این محافل ارائه می شود دقت کنند و هر سخنی را نقل نکنند.

تحلیل پیامک های تبلیغاتی ایرانسل – قسمت دوم

Wolf-ship

در قسمت اول سعی کردم یک دید آماری در مورد پیامک های تبلیغاتی ایرانسل فراهم کنم. هرچند به علت کمبود وقت ممکن است این دید کامل نباشد و نقص هایی به آن وارد باشد اما به هر حال بهتر از هیچ است. در این قسمت سعی دارم یکی از مطالعات مرتبط در زمینه پیامک های تبلیغاتی را خلاصه کنم. این مطالعه در سال ۲۰۰۷ بوسیله باما و بارنز در ژورنال Business Process Management به چاپ رسیده. مقاله بسیار جالبی است و پیشنهاد می کنم اگر وقت دارید حتما آن را مطالعه کنید. اما سوالات:

۱- تعریف بازرگانی با استفاده از موبایل چیست؟ تراکنش هایی با ارزش مالی مستقیم یا غیر مستقیم با استفاده از موبایل را بازرگانی با استفاده از موبایل می گویند.

۲- بازار هدف بازرگانی با استفاده از موبایل در جهان چند کاربر دارد؟ انتظار می رود تا سال ۲۰۰۸ تعداد کاربران هدف این تجارت به ۱.۶۷ میلیارد کاربر برسد. توجه کنید این عدد مربوط به سال ۲۰۰۸ میلادی است.

۳- ارزش مالی این بازار چقدر است؟ انتظار می رود ارزش مالی این بازار تا سال ۲۰۰۹ به ۸۸ میلیارد دلار برسد. مجددا به سال مقاله توجه داشته باشید.

۴- آیا در رابطه با ارسال پیامک های تبلیغاتی در سایر کشورها قوانینی وجود دارد؟ بله. برای مثال در کشورهای اروپایی قوانین، تبلیغ کننده گان را مجبور می کنند پیش از ارسال پیامک های تبلیغاتی از کاربران اجازه بگیرند (بر خلاف ایران).

۵- مهمترین مشکلی که ارسال پیامک های تبلیغاتی برای کاربران ایجاد می کند چیست؟ نقض حریم شخصی کاربران.

۶- حریم شخصی یعنی چه؟ به حق یک شخص برای کنترل اطلاعاتی که سایرین در موردش نگه داری می کنند حریم شخصی می گویند. تعریف دیگری که از حریم شخصی و از کتاب Dragnet Nation نوشته جولیا آنگ وین به خاطر دارم : به حق شخص برای ارائه خود به صورت انتخابی حریم شخصی می گویند.

۷- تعریف فوق کمی پیچیده است می شود بیشتر توضیح دهید؟ بله. به طور کلی اوپراتور ها و بسیاری از سرویس های اینترنتی از جمله اکثر شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک، اینستاگرام و … اطلاعاتی در مورد کاربرانشان نگه داری می کنند. در اوپراتور های تلفن همراه این اطلاعات می تواند شامل پیام های متنی که ارسال کرده اید، تماس ها، طول تماس ها، شماره مبدا و مقصد تماس ها و پیامک ها، نام و نام خانوادگی خودتان و فرد تماس گیرنده یا مقصد تماس و بسیاری اطلاعات دیگر شود. حال فرض کنید به مسابقات پیامکی پیش بینی فوتبال علاقه خاصی دارید و در این نوع مسابقات شرکت می کنید. در این حالت اوپراتور به علت ذخیره اطلاعات پیامکی شما از این امر مطلع است و پیامک های بیشتری در این زمینه به شما ارسال می کند. در این حالت حریم شخصی شما نقض شده زیرا اوپراتور اطلاعاتی از شما دارد که کنترلی روی آن ندارید. این اطلاعات ممکن است در اختیار شرکت های زیر مجموعه اوپراتور قرار گیرد و به منظور سوء استفاده از علایق شما استفاده شود. در این حالت شما هدفی متحرک برای سودجویی هستید. حال شما توانایی ارائه خود به صورت انتخابی را از دست داده اید! همین سناریو را می توانید در بسیاری حالات دیگر در نظر بگیرید. برای مثال الگوی خریدتان با استفاده از سیستم های اینترنتی.

۸- از اطلاعاتی که جمع آوری می شود به چه منظوری می توان استفاده کرد؟ از اطلاعات جمع آوری شده می توان برای سفارشی سازی پیامک های تبلیغاتی بر حسب موقعیت مکانی، بافت و … استفاده کرد. در واقع اطلاعات جمع آوری شده هم چون طلا ارزشمند هستند.

۹- به طور کلی از پیامک های تبلیغاتی به چه منظوری استفاده می شود؟ ساخت برند، پیشنهادات ویژه، رای گیری، تبلیغ محصولات و درخواست اطلاعات.

۱۰- استفاده از پیامک های تبلیغاتی موثر است؟ طبق اطلاعات موجود در مقاله استفاده از این پیامک ها در ساخت برند ۵۰ درصد موثر تر از تلوزیون و ۱۳۰ درصد موثر تر از رادیو است!

۱۱- چه باید کرد؟ به نظر بنده باید آگاهی خود در مورد حریم شخصی و سیستم های آنلاین را افزایش دهید. و به عنوان یک شهروند در جهت تغییر قوانین مربوط به حریم شخصی و پیامک های تبلیغاتی کوشش کنید.

برای آگاهی از پست های بعدی می توانید در کانال تلگرام وبلاگ عضو شوید. برای عضویت اینجا کلیک کنید.

توماس مان و مغالطه تعادل کاذب

Fallacy

توماس مان (Thomas E.Mann)  جمله بسیار زیبایی دارد که ممکن است در نگاه اول کمی عجیب یا بی معنا به نظر برسد اما در باطن مفهومی بسیار عمیق و زیبا را در خود دارد:

A balanced treatment of an imbalanced phenomenon distorts reality
متعادل جلوه دادن یک پدیده نامتعادل واقعیت را مخدوش می کند

اما این جمله چه مفهومی اشاره دارد؟ این جمله در واقع به مغالطه مشهور و پرکاربرد False Balance که می توان آن را به تعادل کاذب ترجمه کرد اشاره دارد (این ترجمه من است و ممکن است ترجمه های بهتری امکان پذیر باشد). تعادل کاذب مغالطه ای است که در آن فرد مغالطه گر پدیده ای را متعادل جلوه می دهد در حالی که این تعادل در واقعیت وجود ندارد. برای مثال فرض کنید ۱۰۰ دانشمند داریم. از این ۱۰۰ نفر ۹۷ نفر معتقدند پدیده گرمایش هوا به علت گازهای گلخانه ای است و شواهد خوبی هم برای اثبات ادعای خود دارند. ۳ نفر هم ادعا دارند این پدیده دلایل دیگری دارد اما نه دلیل خوبی دارند و نه اثباتی برای ادعاهایشان. حال اگر روزنامه نگار یا خبرنگار در گزارش خود بیان کند: برخی از دانشمندان براین باورند که گرمایش هوا به علت گازهای گلخانه ای است و برخی دیگر نظراتی برخلاف این عده دارند؛ دچار مغالطه تعادل کاذب شده است. در این مثال نویسنده با ساختار جمله اش پدیده ای که در واقعیت نسبتی ۹۷ به ۳ دارد را متعادل جلوه داده! در این جا نویسنده هیچ اشاره ای به شواهد موجود نکرده است و به همین دلیل واقعیت را مخدوش ساخته. این مغالطه در اخبار، رسانه ها و محافل سیاسی به کرات استفاده می شود؛ البته در بسیاری از شرایط این استفاده عمدی نیست.

این بار که مطلبی را می خوانید از خود سوال کنید چه شواهدی برای صحبت های طرف ها وجود دارد؟ آیا شواهد متعادلند یا …

مستند ظهور و تئوری توطئه

Conspiracy theory

در سال ۱۳۸۹ در وبلاگ قدیمی ام مطلبی نوشته بودم در مورد مستندی به نام ظهور (The Arrivals). در اون زمان این مستند تازه داشت دست به دست می چرخید و از طریق یکی از دوستان به دست من هم رسید. در آن زمان که ۲۲ سال داشتم و هنوز دانشجو بودم در شرح این مستند در وبلاگم (که مخاطبانش دانشجویان دانشگاهمون بودند)   نوشتم:

  “در اين مستند خيلي جالب در مورد فراماسونري (Freemasonry)، ايليومناتي (Illuminati)، دجال آخرالزمان (Dajjal) و خيلي موارد ديگه به صورت علمي و با دلايل قاطع بحث شده بود. مستند از نظر علمي در سطح خيلي خوبي قرار داشت به طوريكه من تا به حال نمونه اين مستند رو كه با اين دقت و ظرافت به موشكافي چنين مباحثي بپردازه نديده بودم”

چند روز پیش به طور تصادفی به مطلب مذکور که خودم نوشته بودم برخوردم. باید اعتراف کنم در آن زمان اشتباه می کردم و بیشتر موارد ذکر شده در این مستند به طور قاطع و با دلایل صحیحی مورد بررسی قرار نگرفته اند. مطالب مذکور در این مستند تنها مجموعه ای تئوری توطئه و  حاصل تخیل سازندگان این مجموعه اند.

اما تئوری توطئه (Conspiracy Theory) چیست؟ طبق تعریف موجود در ویکی پدیا:

“تئوری توطئه یا توهم توطئه اصطلاحی است که در ابتدا، وصفی برای هر ادعای دسیسه‌گری بود. با این وجود، امروزه، تئوری توطئه فقط در این معنا به کار می‌رود: تئوری‌ای که رویدادی کنونی یا تاریخی را نتیجهٔ نقشهٔ مخفیانهٔ گروهی دسیسه گر (عموماً قدرتمند) می داند.”

اما چگونه یک تئوری توطئه ساخته می شود؟ روش استدلالی مورد استفاده در تئوری های توطئه روشی است به نام استدلال معکوس (Abductive Reasoning). این روش اولین بار بوسیله فیلسوف بزرگ آمریکایی چارلز سندرز پیرس تعریف شد. طبق این تعریف  ابتدا واقعه  C مشاهده می شود اما اگر A درست بود C اهمیت بسزایی داشت؛ بنابراین احتمالا A درست است!  بهتر است با مثالی چگونگی کارکرد این روش را بررسی کنیم:

فرض کنید در حیاط منزل چمن ها خیس هستند(واقعه C). اگر دیشب باران آمده باشد خیس بودن چمن ها عادی است(A). پس می توان گفت دیشب باران آمده است.

اما ممکن است کسی چمن ها را خیس کرده باشد! همان طور که مشاهده می کنید در استدلال معکوس دلیل قاطع و محکمی برای توضیح واقعه مشاهده شده وجود ندارد. در این حالت سعی می کنیم بهترین توضیح را برای واقعه مربوطه ارائه دهیم.

اما آیا استفاده از این روش باعث بی اعتبار شدن تئوری های توطئه می شود؟ خیر! نامعتبر بودن تئوری های توطئه به دلیل استفاده از استدلال معکوس نیست بلکه به علت روش استفاده از این نوع استدلال است. ویژگی های بارز تمامی تئوری های توطئه عبارتند از:

در تئوری های توطئه تنها مواردی که منجر به تایید نظریه مولف می شوند ارائه شده و موارد متناقض از دید مخاطب پنهان می مانند. در این حالت از نقل قول ناقص یا گلچین کردن به شدت استفاده می شود. یعنی فقط نتایج مطلوب و مورد نظر مولفین ارائه می شوند. به علاوه مولف سعی می کند تفسیرهای شخصی خود را بدون ذکر هیچ منبعی حقیقت جلوه داده و توضیحات دیگر موجود برای واقعه مشاهده شده را سرپوش گذاری های دولت یا یک گروه قدرتمند وانمود کند. در نتیجه تئوری های توطئه در همین سطح باقی می مانند؛ در سطح یک توهم. توهم یک توطئه!

امیدوارم مطالعه این مطلب اندکی در درک بهتر ماهیت تئوری های توطئه و بررسی دقیق تر و موشکافانه تر مسائل به شما عزیزان کمک کند. شخصا پس از دیدن مستند The Arrivals مدت زمان زیادی رو صرف بررسی صحت مطالب ارائه شده در آن کردم و اکثر موارد فوق رو در طول این بررسی ها متوجه شدم. امیدوارم مورد استفاده شما هم قرار بگیره.