بایگانی برچسب: s

مرگ

از خیلی از ما پس از مردن حتی این هم باقی نمی مونه ای کاش این رو درک می کردیم؛ شاید اینطوری خیلی از حق ها ضایع نمی شد، خیلی از دروغ ها گفته نمی شد و خیلی اتفاق ها نمی افتاد…

یاد این شعر از ژاله اصفهانی می افتم:

زندگی صحنۀ یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمۀ خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

اخلاق و کنترل

چند وقتی است که به نوشتن تفاوت میان اخلاق و کنترل می اندیشم! و اینکه کدام بهتر است و چرا. بهترین تعریفی که از کنترل دیدم را در کتابی درباره یوگا (Yoga) خواندم؛ کتابی عجیب که شاید خواندن ادامه آن مدتها زمان بخواهد!!!

 کنترل (Control) که در زبان سانسکریت به آن Yama گفته می شود به معنای زیر نظر قراردادن و نظارت و جهت دادن است. مفعول این نظارت و جهت دادن می تواند یک فکر یا ایده باشد؛ می تواند عوامل مداخله کننده در یک آزمایش باشد یا هر چیز قابل کنترل دیگری. اما مهمترین ویژگی آن این است که کنترل به صورت آگاهانه بوسیله  فاعل (شخص یا اشخاص) انجام می گیرد و هدف خاصی را دنبال می کند.

اخلاق (Morality) نیز نوعی کنترل است زیرا نوعی باز دارنده به شمار می رود اما فرد با اخلاق همواره از دلیل هنجارهای اخلاقی (باید ها و نباید ها) آگاه نیست. بسیاری تمام عمر اصول اخلاقی خاصی را رعایت می کنند بدون آنکه بدانند چرا!!

در زبان سانسکریت کلمه دیگری نیز وجود دارد به نام نییاما (Niyama) بخش اول این کلمه (Ni) به معنای تمامی جهات است (بالا،پایین،چپ و راست) و قسمت دوم به معنای کنترل. در کل کلمه به معنای اعمال نظارت و کنترل در همه جهات است و منظور از این همه جهات رفتار، گفتار، فکر و… است.

اما کدام یک بهتر است Niyama یا Morality؟

به نظر من با تفاسیر فوق نوعی اخلاق با آگاهی از دلیل هنجارهای آن بهترین گزینه به شمار می رود!

فکر می کنم این هنجارهای اخلاقی بی دلیل که فرد را مجبور به رعایت مجموعه ای اصول بدون آگاهی از چرایی آن می کنند مهمترین علت بی اخلاقی است. امیدوارم روزی اخلاق دلیل داشته باشد و بی اخلاقی به دلیل آنکه همه از خوب بودن با اخلاقی آگاهند از میان برود. امیدوارم روزی اخلاق ارزش شود نه ملاکی برای فخر فروشی و تظاهر!

 Niyamaیی باشید!!!

سیستم مختصات دکارتی از کجا آمده؟

امروز داشتم به یک کتاب ریاضیات نگاهی می انداختم. دقیق تر بگم به یک کتاب درباره حسابان پیش؛ همین طور که جلو می رفتم با عنوان “Cartesian Coordinates” روبرو شدم! شروع کردم به خوندن متن زیر عنوان که تاریخچه مختصری بود درباره نحوه پدید آمدن سیستم مختصات دکارتی:

روزی دکارت در بستر بیماری مشغول استراحت بود و داشت سقف اتاقش و مگسی که بالای سرش مدام پرواز می کرد رو تماشا می کرد. برای اینکه بتونه رد مگس(موقعیت) و الگوی حرکتش رو دنبال کنه سقف اتاق رو صفحه ای در نظر گرفت و اون رو به چهار قسمت تقسیم کرد و نقطه تلاقی خطوط رو مبدا نامید!

به این ترتیب یک مگس توانست الهام بخش یکی از کاربردی ترین مباحث ریاضیات شود!